روح شعر من
   

روح شعر من جاری

نور شعر من پر سو

حس من چو جادویی

می ترواد از هر سو


       

 

شهد شعر من شبنم

جام شعر من دریا

می چکد زدیوانم

قطره قطره ی رویا 

 

گر بخوانی اش آید

گر برانی اش میرد

مرگ و زندگیش از تو

جان ز عشق می گیرد

 

آشیانه اش دیده

چشم از او مکن پنهان

روشنایی اش خنده

روی از او مگیر آسان

 

وقت بی کسی شعرم

آنکه می شود یارت

آنکه می شود هرجا 

همنشین  و غمخوارت


دکتر علی اکبری